تبلیغات
فرشته زیبایی - حدایی
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | 01:39 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام دخترکم 
میدونم خیلی وقته که نیومدم وبلاگت اخه یه دور داداشیت سرما خورد ه بود یه دور هم دخملکم الان هم مامانی بدجور مریضم و سرما خوردم و اصلا وقت نشستن پای لبتابو نداشتم ولی به خاطر تصمیمی که امروز گرفتم به خودم حتم کردم که بیام وبلاگتو بروز کنم 
دخترکم امروز تصمیم گرفتم که از شیر بگیرمت هر چند ،چند بار این تصیمو گرفتم ولی بعد از چند ساعت نتونستم گریه های تو فرشته ام رو تحمل کنم  وشکست خوردم ،درسته شیر دادن به یه فرشته زمینی بزرگترین خوشحالی و غروریه که یه مادر میتونه داشته باشه و بیشتر از تو، من ناراحت از این جداییم ولی چاره ای نیس تو باید وارد مرحله ی دیگه از زندگیت بشی ،بایدمستقل تر بشی و از همه مهمتر سر غذا خوردن منو اذیت نکنی
دخترکم الان که اینا رو مینویسم ساعت یه نصفه شب واز ۷ صبح ،یعنی ۱۸ ساعت که شیر نخوردی البته امروز به خاطر شیر نخوردن، طبق معمول هر روزت که بعداز ظهرا میخوابیدی ،امروز نخوابیدی و نق نقو شدی و ساعتهایی رو مامانی تورو سرپا نگر داشتم تا الان که بزور خوابیدی 
نگران نصفه شبم نگران فردام ،نگران اذیت شدنتم نگران گریه هاتم که آیا میتونم تحمل کنم یا نه ولی کاش صبوری کنی کاش دلتو قرص کنی ،این قانون طبیعته دخترکم به هر حال باید جدا شد از هر چی که بهش وابسته شدی ،این نمونه ایه که توی بچگی تجربه اش میکنی بزرگتر که بشی روزگار نمونه های تلختری رو بهت نشون میده نمونه هایی که تو رو میشکنه عذابت میده ولی باید مقاوم باشی باید صبر کنی و محکم باشی ،ولی از خدا میخام که هیچ وقت همچنین روزهایی رو به تو فرشته ام نشون نده و و روزگارت همیشه بر وفق مراد باشه 
باز هم میام و از دوران شیرین کودکیت برات مینویسم و از همه مهمتر نتیجه این تصمیمی که گرفتم 
امیدوارم این روزها هم با کمترین اذیت شدنها و کمترین عذابها بگذره