تبلیغات
فرشته زیبایی - زردی خانومی من
تاریخ : شنبه 27 تیر 1394 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
دخترکم فرشته زمستونی من وقتی به دنیا اومدی زندگی مون زیبا بود زیباتر شد هوای اسمان آبی بود آبیتر شد بیرون خونه درسته خیلی سرد بود ولی محفل خونه ی ما با وجود خوشی ما سه نفر گرم گرم بود ولی تو توی این هوای سرد پا گداشتی تو خونمون خونمونو گرمو گرمتر کردی  تحمل داداشی سر اومده بود تا تو به دنیا بیای روزی که اولین بار تو رو دید از خوشحالی نمیدونست چه عکس العلی از خودش نشون بده فقط به همه به میگفت این آبجی منه و ماله خودمه
دخترم از اون اول خوشقدمیتو ثابت کردی توی سومین روز به دنیا امدنت برفی رو با خودت آوردی که توی این سالها کسی تجربه اش نکرده بود برفی زیبا مثل تو دخترکم زیبای من  واما زردی گرفتن تو توی این هوا و راهبندون خیابونا قصه ای برا خودش داره نمیخوام از اون روزا بگم چون واقعا برام سخت گذشت و خیلی برات گریه کردم تحمل گریه هاتو نداشتم وهمین که از بغلم جدا میکردم تاتوی دستگاه بزارمت گریه میکردی ولی به هر عذابی بود باید تحمل میکردم تاخوب شی دو شب جدا از تو خوابیدن برام عذاب آور بود ولی با فکر اینکه این روزها هم تموم میشه به خونه برمیگردم تا عاشقانه هایی با تو داشته باشم خوشحالم میکردولی یدونه عکس از اون روزت میزارم تا بزرگ شدی ببینی تو کوچولو رو کجا گذاشته بودن تا زردیت خوب بشه