تبلیغات
فرشته زیبایی
تاریخ : جمعه 26 تیر 1394 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام

عزیزترینم,فرزندم 

من مادرت هستم...

من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 

تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,

من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد...

 من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود...

 تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد...

من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ...

 بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی...

من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.

من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من

 با اختیار به عشق 

تو را به این دنیای پر اشوب

 خوانده ام...

خانومی من عزیزترینم این وب رو مینویسم تا از لحظه لحظه زیبایی های آفرینش خدا یعنی تو برایت بنویسم

                                              



تاریخ : پنجشنبه 26 فروردین 1395 | 04:12 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

سلام سلام سلام

دخترم شرمندم

خیلی معدرت میخام که نتونستم به موقع وبلاگتو بروز کنم و خیلی از مناسبتای مهمو از دست دادم ولی دختر خوشگل مامان منو میبخشه

اول از عید شروع کنم که تو سومین عیدی بود که تو جمع ما بودی و ما خوشحالو خوشحالو خوشحالیم از این بابت که دختر من با حضورش خانواده نقلیو مارو گرمتر و دلچسبتر کرده ،البته چند تا از عکسای خوشگلتو که توی ایام عید ازت انداختم رو توی وبلاگت سر فرصت میزارم

واما بگم از ایام. عید که به ما خیلی خوش گذشت و کلی مهمون از راه دور داشتیم وبا وجود بدقلقی و غریبی کردنای دخترکم ،باز هم مامانی میتونستم از پس کارام بربیام البته بدون کمکای بابایی هیچ کاری انجام شدنی نیس.

واما مناسبت ۱۵ فروردین یعنی تولد داداشیه دخترم ،

تولد امیرم بود هر چند برا داداشی مهمونی نگرفتیم اما روز خیلی خوبی رو با هم گذروندیم بازی کردن در شهر بازی و کلی گشت گذار حسابی یه تولد به یاد ماندنی رو برامون به جا گذاشت البته دخترکم توی بازی شهربازی به پای داداشیش میرسید وپا به پا هم پیش مرفتین

پسرک من تولدت مبارک چرا که تولد تو مزه مادر شدن رو برای اولین برا من چشاند و من به معنایی واقعی مادر یه شازده کوچولوی قصه هام شدم از خدا میخام که سالیان سال خوش باشی و سر بلندزندگی کنی مث امروز که مثل غنچه های شکوفه میخندیدی و منو بابایی هم از اینکه تونسته بودیم لبخند رو به لبای شیرین شما دو فرشته بیاریم خوشحالیم

میدونم این پستم یه مقدار طولانی شد ولی از این به بعد سعی میکنم به موقع به وبلاگت سر بزنم گل من

عاشقتونم فرشته های من.




تاریخ : سه شنبه 4 اسفند 1394 | 01:57 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

*سلام دخترکم

نازنینم دلبندم و شیرین زبونم که روز به روز شیرینتر میشوی و مامان و بابا رو سرمست میکنی با این ناز کردنات هر چند دایره لغاتت خیلی وسیع شده و بابایی همچنان نگران دیر حرف زدن توعه و هر روز ازم میخاد که ببریمت دکتر ولی من میدونم مث راه رفتنت که خیلی اذیتمون کردی و منتظرمون گذاشتی سر حرف زدنت هم مارو غافلگیر میکنی وشروع میکنی به صحبت کردن البته الانشم کلمه هایی که میگی کم نیستن کلمه هایی مث بابایی. مامانی. دادا. اریم (بریم).بیا .آب. داب(ماست).دس(سس).ددر.عمه.عمو.دایی.الو.الام(سلام ، نی نی،ینمو (زنمو)آیی(دایی،)....

خلاصه که تو دستوپا شکسته حرف میزنیو ما هم خوشحال از این پیشرفت با نمک تو

و دیگه این که دخترکم تو فوق العاده فوق العاده شیطون شدی و حسابی داداشیتو اذیت میکنی و داداشی طبق. معمول با ارامش باهات بازی میکنه ولی امان از دست تو که به هیچ صراطی مستقیم نمیشی هر چند اگه داداشی اذیت نشه من مشکلی با این شیطونیای تو ندارم ولی دخترکم دفتر کتاب پاره شده داداشی و چیکار کنم ....



تاریخ : چهارشنبه 14 بهمن 1394 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

مادر که باشی نباید سرما بخوری یا اگه هم سرما خوردی باید زودتر خوب بشی

مادر که باشی نمیتونی تب کنی دیگه چه برسه به اینکه لرز هم بکنی یا اگر هم تب و لرز کردی باید سعی کنی خیلی حالت تب و لرزت رو بچت نبینه آخه ممکنه بترسه و نگران بشه اینطوری بیشتر بهت بچسبه و ممکنه اون هم سرما بخوره.

مادر که باشی خیلی وقت نداری بشینی و بری تو هپروت و واسه خودت باشی

مادر که باشی وقتی هم عصبانی میشی و داد و بیداد راه میکنی بعد که بچت میخوابه می شینی به صورت معصومش نگاه میکنی غصه می خوری که چرا نتونستی جلوی خودت رو بگیری !!!!

مادر که باشی گاهی لحظه شماری میکنی که بچت بخوابه بعد که میخوابه و خوابش طولانی میشه دلت براش تنگ میشه!!!!

مادر که باشی باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی.

مادر که باشی بزرگ میشی پله به پله با بچت بزرگ میشی.

مادر که باشی مدام دلت می تپه واسه بچت.

مادر بودنم را خیلی دوست دارم...

دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...

دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬

همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند...

آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند...

آنقدر ضعیف است که شیره ی جان تو پرورشش میدهد...

مادر بودنم را دوست دارم ....چون به بودنم معنا میدهد.

چون ارزشم را به رخم میکشدویادم میدهد هزاربار بگویم"جانم"

چون خداوند به من اعتماد کرده و تو را امانت به دستم سپرده...

مادر بودنم را دوست دارم

هرچند در آیینه خودم را نمیبینم٬

آن زن خسته وکم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورند و بوسم میكند...

مادر بودنم را خیلی دوست دارم....



تاریخ : سه شنبه 13 بهمن 1394 | 03:27 ب.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

نامه ای از یک پدر

==============

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....

چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....

کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...

دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن...

بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....

دخترکم تو زیباترینی... .

همیشه با این باور زندگی کن...

خودت را فراموش نکن... .

شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....

اما به یاد داشته باش....

کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....

دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....

اشتباه که کردی برخیز....

اشکالی ندارد....

بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....

خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی

کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!!

به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد..

دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....

برای پدرت تو ملکه هستی....

گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟

اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود....

گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!

احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...

از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکنند

از تمام مردان این شهر ممنون باش...

ممنون باش که هر روز لطافت تو را،

ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .

تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...

آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی

هیچ گاه فراموش نکن



تاریخ : جمعه 9 بهمن 1394 | 02:53 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام عزیزکم خانوم کوچولوی من فرشته من 
             تولدت مبارک
دخترکم تو بزرگ شدی دوسال گذشت دوسال از زمینی شدنت میگذره و دوسال که مارو با وجود خود سرمست از تمام خوشیها کردی 
عزیز مامانی عاشقانه هایم با تو تمام نمیشه روز به روز عاشقتر میشوم و خوشبختی را با تمام وجود حسش میکنم 
خانومی من قبل ازتو ،لبخندهای هر روز صبح داداشیت انرژی بود برای من وباباییت ولی دوساله که این انرژی بیشتر ،بیشتر شده و ما هر روز رابا نفسهای مهربون شما اغاز میکنیم ،با لبخندهای شیرین و پر از شیطنت شما 
فرشته من امروز جشن تولد تو بود و مثل زمان بدنیا اومدنت پر از خیر و برکت بود و باران میامد و هوا بوی تازگی لطافت میدادو مامانی بعد یه  روز خستگی شیرین خواستم که وبت رو با یه مناسبت شیرینتر بروز کنم 
ستاره من تولد تو ،تولد یه عشق ،تولد یه زیبایی ،تولد یه مهربانی،تولد یه گل و تولد یه فرشته اس ،فرشته زیبایی. همانند نام زیبایت
امروز چمشمهایم تو را دید نفسهایمان به هم گره خورد و زیباییهای دنیا بروی ما لبخند امروز صدای گریه فرشته. زمینی تو گوشم پیچید برایم از تمام اواهای دنیا دلنشینتر بود امروز موجودی به جمع ما وارد شدکه نوید بهارو میداد ،همه زندگی دوسال پیش چشمان من چشمانی رو دید که انگار خدا یکی از فرشته هایش رو به زمین فرستاده تا زندگی شاد ما رو شادتر و دنیای مارا صورتی کند
فرشته اسمانی من به دنیای نیلوفری خوش اومدی با نم نم  شبنمهای عاشقانه ات ،زمین را روح ببخش تازگی ببخش و لطیفتر کن
گلکم از خدا میخام عمر با عزتی داشته باشی و همیشه خوش زندگی کنی  همین قدر بهت بگم که
 با تمام وجود میخواهمت این خلاصه تمام عاشقانه های دنیاست



تاریخ : پنجشنبه 24 دی 1394 | 04:04 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا


تاریخ : پنجشنبه 24 دی 1394 | 02:43 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
دخترکم ،امروز شد دومین روز
تو  رو بعد از دوسال از شیرت جدا کردم خیلی ناراحتم خیلی، وقتی که موقع شیر خوردنت انگشتام لای موهات میچرخید و دستام صورت نازن رو نوازش میکرد ،وقتی یاد چشمات میافتم که با شیر خوردن به خواب میرفت و اروم میشدی وقتی یاد شیطنتات میافتم که برای خستگی در کردن به سراغم میامدی ،یاد زمانی که باوجود سیر بودنت ولی دل از شیر خوردن نمیکندی و بهش انس بسته بودی و من این مظهر ارامشتو ازت گرفتم ،هر چند اغوش من  همیشه برای ارام شدنت از خستگی از شیطنتات  از بدو بدو کردنات منتظر دستای باز تو فرشته ام هست که با گفتن مامانی مامانی به طرفم بیای ومن عاشقانه تو را در اغوش بگیرم طوری که تمام زیبایی های دنیا رو در اغوشم دارم 
دخترکم ناراحتی و بهونه میگیری و با هر بیتابی  تو ،من اذیت میشم وقتی نزدیکم میشی خواستن رو از چشمات میخونم تحمل کن دخترکم تو قوی هستی و به مامانیت کمک کن تا این روزها رو به خوبی بگذرونیم چرا که بعد ها جز خاطره چیزی از این روزها به ذهنمان  نمباید
           دوستت دارم دخترکم که تو دوست داشتنی ترین موجود دنیایی


تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | 01:39 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام دخترکم 
میدونم خیلی وقته که نیومدم وبلاگت اخه یه دور داداشیت سرما خورد ه بود یه دور هم دخملکم الان هم مامانی بدجور مریضم و سرما خوردم و اصلا وقت نشستن پای لبتابو نداشتم ولی به خاطر تصمیمی که امروز گرفتم به خودم حتم کردم که بیام وبلاگتو بروز کنم 
دخترکم امروز تصمیم گرفتم که از شیر بگیرمت هر چند ،چند بار این تصیمو گرفتم ولی بعد از چند ساعت نتونستم گریه های تو فرشته ام رو تحمل کنم  وشکست خوردم ،درسته شیر دادن به یه فرشته زمینی بزرگترین خوشحالی و غروریه که یه مادر میتونه داشته باشه و بیشتر از تو، من ناراحت از این جداییم ولی چاره ای نیس تو باید وارد مرحله ی دیگه از زندگیت بشی ،بایدمستقل تر بشی و از همه مهمتر سر غذا خوردن منو اذیت نکنی
دخترکم الان که اینا رو مینویسم ساعت یه نصفه شب واز ۷ صبح ،یعنی ۱۸ ساعت که شیر نخوردی البته امروز به خاطر شیر نخوردن، طبق معمول هر روزت که بعداز ظهرا میخوابیدی ،امروز نخوابیدی و نق نقو شدی و ساعتهایی رو مامانی تورو سرپا نگر داشتم تا الان که بزور خوابیدی 
نگران نصفه شبم نگران فردام ،نگران اذیت شدنتم نگران گریه هاتم که آیا میتونم تحمل کنم یا نه ولی کاش صبوری کنی کاش دلتو قرص کنی ،این قانون طبیعته دخترکم به هر حال باید جدا شد از هر چی که بهش وابسته شدی ،این نمونه ایه که توی بچگی تجربه اش میکنی بزرگتر که بشی روزگار نمونه های تلختری رو بهت نشون میده نمونه هایی که تو رو میشکنه عذابت میده ولی باید مقاوم باشی باید صبر کنی و محکم باشی ،ولی از خدا میخام که هیچ وقت همچنین روزهایی رو به تو فرشته ام نشون نده و و روزگارت همیشه بر وفق مراد باشه 
باز هم میام و از دوران شیرین کودکیت برات مینویسم و از همه مهمتر نتیجه این تصمیمی که گرفتم 
امیدوارم این روزها هم با کمترین اذیت شدنها و کمترین عذابها بگذره


تاریخ : سه شنبه 1 دی 1394 | 09:22 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
باز هم سلام دوباره با تاخیر اومدم 
اینروزها خیلی زود پیش میره از یه طرف کلاسهای گل پسر از طرفی شیطونیای گل دختر 
تو این مدت خیلی به فکر این بودم که چند تا از عکسای کوچیکی داداشی رو بزارم تو وبلاگ ولی همش تنبلی میکردم ولی امروز میخوام این کارو بکنم تا بدونی داداشی ناز تو هم مث خودت کوچولو موچولو و شیطون بود
totalgifs.com barrinhas gif gif barra26.gif
totalgifs.com barrinhas gif gif barra26.gif
totalgifs.com barrinhas gif gif barra26.gif


تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1394 | 07:10 ب.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
چقدر آرامم پسرکم که توهستی

که کنارمی وهمیشه درقلب منی


به معصومیت کودکانه ات قسم که بیشتر ازهرمادر دیگری عاشقت 


هستم


دغدغه هرروزمن بودن توست


نفس کشیدنت...


ایستادنت...


خندیدنت...


راه رفتنت...

 


 

لحظه به لحظه کنارم قدمیکشی وبزرگ میشوی


پسرکم عزیزم


دستهای کوچکت رامیگیرم تا بلند شوی  راه بروی  وحال دیگرمیدوی...


تمام لذت زندگیم همین است.


میخواهم آغوشم مادرانه ترین آغوش دنیا باشد برای تو...


میخواهم به تویاد بدهم کلمه به کلمه عشق را زندگی را


مادربودن شیرین است...آنقدرکه حتی فکرکردن به نوازش صورت پاک 


ومعصومت مرامیبرد تااوج...

 



تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
دخترک زیبای من مهربان من که هر روز مهربانتر میشی وقتی بدون هیچ دلیلی میدویی طرف مامانی و غرق بوسه میکنی فقط با اون زبان شیرینت با لطافت تمام میگی مانی منه ( مامانیه منه) وقتی با ذوق تمام داداشیو تو بغلت فشار میدی دنیا دگرگون میشود زیبا میشود که حتی میشه همه چیزو فدا کرد که این دنیای زیبا ،زیبا بماند 
معصومیت چشمهایی که صبح موقع بیدار شدن بهم نگاه میکنه شیطنتهای موقع بازی که وقتی موقع خرابکاری با یه مظلومیت خاص تو چشمام نگا میکنی میگی من نه ( من نکردم) لحظه ای نیس که بشه بیخیالش شد 
زود بزرگ نشو دلبندم هنوز خیلی زوده کودکیت را میخوام 
جیغ بکش بخند بدو بریز بشکون خرابکاری کن ولی زود بزرگ نشو میخام با تمام وجود حست کنم هنوز  میخوام مثل الان باز هم عروسکتو به صورتم بچسبونی و خودت ادای بوسو در آری که انگار عروسکت منو میبوسه 
وقتی در حال استراحتم بیای پشتم بشینیو پیتیکو پیتیکو راه بندازی( مثل الان)
با سرعت دنیا پیش نرو دنیا سریعتر از انچه فکرشو میکنی میگذره تو کودکی کن با دنیا هم قدم نشو ارام ارام پیش برو 
 ای بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پرشده ست......زود تمامش نکن



تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

دخترکم میترسم اغوش من برات کوچک شود و مامانی نتونم همانطور که الان بغل میگیرمت تو را بگیرم و اروم شوم

دوست دارم این روزها رو دوست دارم با تمام سختی ها و شب بیداریها میترسم تمام شود و گاهی وقتها از این ترس خودم اشک میریزم و دلم اشوب میشود 

منو بابایی تمام و کمال حواسمون بهت هس حواسمون بهتون هس تمام زندگیمون رو برای اروم بودن و رشد اسایش شما میزاریم این وظیفه ماست شما فرشته هایی هستین که خدا ما رو مسئول رسیدگی به شما قرار داده با امدن شما من مامانی  و پدرتون بابایی نام گرف اینها اسمهای باشکوهی هستن که ما به خاطرش مدیون شماییم فرشته های زمینی من زندگی کنین خوش باشین کودکی کنین و لذت ببرین تا جایی که صدای قهقهاتون گوش فلک رو کر کنه ما سرمستیم از شادی شما تمام زندگی ما همین است خوشحالی شما چرا که ما عاشقتر میشویم و زندگی زیباتر

 



تاریخ : چهارشنبه 27 آبان 1394 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

کودکم آرام آرام قد می کشد و من در سایه امن صداقت ناب کودکانه اش بزرگ می شوم...


او می رقصد و من آرام آرام نوای کودکانه اش را زمزمه می کنم...


او می خندد و من از شوق ِ حضورش اشک می ریزم...


او آرام در آغوشم آرام می گیرد و من تا صبح از آرامشش آرام می شوم...


او پرواز می کند و من شادمانه آنقدر می نگرمش تا چشمانم جز او هیچ نبیند...


او بازی می کند... کودکانه... می پرد ...حرف می زند...


به زبانی كه كسی جز من نمیفهمدش.......و طبیعت را حس می کند! خدا را می بوید!


و من... کودکانه... در سایه بزرگیش پنهان می شوم تا از گرمای دست نوازش غیب بی بهره نمانم!



تاریخ : پنجشنبه 30 مهر 1394 | 06:36 ب.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام ابجی کوچولو
ببخشید که این روزها کم میام سراغ وبلاگت 
اینروزها مامانی خیلی سرش شلوغه هم شیطونیای تو و هم مدرسه و کارهای مدرسه ای داداشی باعث شده مامانی کمتر بیام وبلاگت رو بروز کنم ولی به هر حال روزها خیلی خوب دارن میگذرن و مامانی کنار شما دو فرشته واقعا عشق میکنم برا خودم از تو بامزه بازیات که هر چی بگم کم گفتم دایره لغاتت خیلی وسیع شدهمامانی.بابایی.دادا.ددر.بیا.اب.عمو.بریم....
راستی تا کوچکترین ضربه ای هم که بخوری یه آی آی راه میندازی که انگار جاییتو بریدن و جالبه تا من بوس نکنم خوب نمیشه
از مدرسه داداشی بگم که وقتی صبح از خواب بیدار میشی میبینی داداشی نیس دستم میگیری میبری طرف در که بریم دنبال امیر بعدش بایه دوقی اسم امیرو میگی که هر چی میگم داداشی انگار از لج منم که باشه با شدت تمام میگی امیــــــــــــــــــــــــر
از تکلیف انجام دادن داداشی که نگو که حتی تو اتاقشم بهش امان نمیدیو تا چند تا از مداد رنگیاشو نریختی چند تا خط خطی نکردی راضی نمیشی
ولی هر چی باشه داداشی کاریت نداره و میگه ابجی کوچولوم گناه داره بزار دست بزنه هر چقد که داداشی مهربونه تو بیشتر لوسی و لجبازو البته شیرینک مامانیخلاصه که روز به روز تو خانمتی میشی و داداشی یه اقای به تمام معنا منم عاشقتر .عاشق فرشته کوچولوهای زمینی خودم که زندگیروبرا منو بابایی  شیرینو شیرینتر میکنین 
این دو تا عکس رو از اولین روز مدرسه رفتن داداشی میزلرم که ببینی حتی اونجا هم ول کنش نبودی



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 05:19 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
خورشید من بر من بتاب هر دم و با این دستان نازت هر لحظه در اغوشم بگیر و همیشه عاشق باش عاشق صورتیهای ریز میزه و انگشترای کوچولو 



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 05:12 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
دخترکم زیبایم انقدر محو تماشای دریا شدی که زیباییت با دریا دو برابر شده دخترکم مثل دریا بزرگ وصبور باش و مثل موج شجاع و مثل صخره مقاوم باش تا گستردگی و بخشندگی اسمون ابی رو حس کنی



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 05:03 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا




تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 04:46 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا




تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 04:41 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

دخترم

دردانه ی زیبایم

عزیز تر از جانم

پاره ی تنم

دوستت دارم

... 

صدای دلنوازت را

نگاههای معصومانه ات را

شیطنت های کودکانه ات را

اشک های بی کینه ات را

دل پاک و مهربانت را  

همه را دوست دارم

می دانی...

تو مژدگانی همه ی مهربانی های عالمی

و

 با محبت ترین پرستار عالمی

تو ارزنده ترین هدیه ی خدا بر روی زمینی

و

در یک کلام

تو رحمت کاملی

تو را با همه ی وجود دوست می دارم

دخترم

همیشه

 خوب باش و خوب بمان



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 04:27 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
از هیچکس برای چیزی انتظاری نداشته باش

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

زندگی کوتاه است ... پس به زندگی ات عشق بورز

خوشحال باش ... و لبخند بزن ... فقط برای خودت 
زندگی کن و ...

قبل از این که صحبت کنی گوش کن ...

قبل از این که خرج کنی درآمد داشته باش ...

قبل از این که دعا کنی ببخش ...

قبل از این که صدمه بزنی احساس کن ...

قبل از تنفر عشق بورز ...

زندگی این است ... احساسش کن 

زندگی کن و لذت ببر ...



تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 03:55 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
ابجی گلم دوستت دارم 
عروسک داداشی دوستت دارم
 شیطونک داداشی همیشه باش
 پیشم باش همدمم باش
 منو تو ماییم منو و تو یه روحیم 
همبازی بچگیام دوستت دارم 
فرشته ی روی زمین دوستت دارم



تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 04:23 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
بدون شرح

یعنی کاری مونده که تو نکنی 

رو میز که میشینی 

یه سالگی پستونک تو دهنت که نوزادی اصلا لب نزدی

میله چرخونکو با میکروفون اشتباه گرفتی

در چرخ خیاطی هم خونه ی جدیدته





تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 04:19 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
میگن دخترا کمک مادران ولی گلم تو مگه دست از بازیگوشی برمیداری که به من کمک کنی مالمانی الان تو خونه تکونی قبل عیده و تو رفتی داخل کابینت قایم شدی شیطونک من

تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 04:10 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
سلام دختر گلم
دخترکم باز هم تویی و یه شگفتی دیگه 
عزیزکم داری برا پلنگ صورتیت لالایی میخونی ولی به جای تکون دادن اون خودتو تکون میدی قربون حس مادریه دخترکم برم که از الان گل کرده

  


تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 04:17 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

دختر داشتن یعنی کمدی پر از دامن های رنگی چین چینی

دختر داشتن یعنی اتاقی پر از عروسکای ریز و درشت که هروقت میری تو اتاق یه تیکه اش بره زیر پات و نفست ببره

دختر داشتن یعنی یه میز توالت بنفش پر از کش های رنگی رنگی

دختر داشتن یعنی رنگ زندگیت صورتی و بنفش

دختر داشتن یعنی پچ پچ های آخر شب مادر و دختری توی یه تخت کوچیک صورتی

دختر داشتن یعنی لاک های رنگی

دختر داشتن یعنی تتوهای رنگ به رنگ روی بازو


دختر داشتن یعنی رقص ، قر ، خنده های از ته دل ، موهای بلند ، دامن های زیبا ، کمد پر از لباس ، ناخن های لاک زده ، عروسکهای ریز و درشت ، میزتوالت پر از گل سر و گوشواره و ....

دختر داشتن یعنی عشق در یک کلام

ازت ممنونم که دخترم شدی 

ازت ممنونم که بهم دختر دادی



تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 04:04 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
دُخــتری کهـ اول صُبح بهـ زور از خواب بُلند میشهـ بــا موهای ژولیدـهـ ؛ با لـــــباس هایی کهـ از هر طرف کِش اومـدن با چِـشم های نیمهـ بـاز و نیمهـ بَستهـ در حـــال راهـ رَفتـنو زیـر لـب نق میزنه سراغ مامانشو میگیرهـ بَغـل کـردنی تـرین مــوجود دُنــیاست حَتــی بعـضیا مـیگن کهـ : میشهـ بـراش مـُرد ! 



تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 03:10 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا

تولدت مبــــــــــــارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدلیای من فرشته ی زیبایی ها که همچون اسمت زیبایی .تولدت یکی 

از بهترین روزهای عمرم


خواهد بود چه خوب که به این دنیا امدی و چه خوب که دخترم 

شدی 

عزیزترینم برایت بهترینهارو میخواهم چون تو لایق هر چه بهترینی 


عزیزکم با تمام وجود عاشقتم و منو بابایی و  داداشی نازت به خاطر 

این روز از خدا ممنونیم 


تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی


با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی


ببین تو آسمونا پر از نور و پرندس


تو قلبا پر عشقه،رو لبا پر خندس


تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

        

معذرت میخام که این پستم طولانی شد و در مورد عکسا با توجه به شیطونیای آدلیا گرفتن همین چند تا عکس هم سخت بود



تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 02:51 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
اگر خداوند تو را به لبه پرتگاهی برد. به او اعتمادکن یا به تو پرواز یاد میدهد 
یا تو را از پشت می گیرد



تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 02:40 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
صاحب چشمانی راکه نگاهش ارامش قلب من است و اوای صدایش بهترین ترانه زندگی دوست دارم



تاریخ : دوشنبه 9 شهریور 1394 | 02:07 ق.ظ | نویسنده : دخترم آدلیا
            
من اومدم 
این دفعه دست پر اومدم برا دخملکم مهمونی گرفته بودیم برا دندونای خوشملش البته دندون انچنانی هم نه برل جوونه هاش 
چند تا عکس خشمل از شیطونیاش روز مهمونی که بینهایت بازی و شیطونی کرد و بالاخره وقتش شده بود خودشم از اش دندونیش بخوره

اخه دخترکم شیطون من کی پیش بندشو رو سرش میکشه دلبندم

و این یه خواب راحت بعد از یه روز خسته کننده و پر از شیطنت انقد خسته بودیو خوابت میومد که فرصت نکردم دهن خوشملتو بشورم





تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2